معنی کلمه : منجنیق انداز
لغت نامه دهخدا
منجنیق انداز. [ م َ ج َ اَ ] ( نف مرکب ) منجنیق اندازنده. آنکه با منجنیق سنگ یا جز آن اندازد :
خلیل وار بتان بشکند که نندیشد
ز آفرازه نمرود منجنیق انداز.برون او همه دیوان منجنیق انداز
درون او همه دیوان آفتاب نقاب.رجوع به منجنیق شود.
خلیل وار بتان بشکند که نندیشد
ز آفرازه نمرود منجنیق انداز.برون او همه دیوان منجنیق انداز
درون او همه دیوان آفتاب نقاب.رجوع به منجنیق شود.
