مناع. [ م َ ن نا ] ( ع ص ) بازدارنده. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). بسیار بازدارنده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بسیار منعکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) : آنچه از او آمد از من همی نیاید، مرا حیایی مناع است. ( چهارمقاله ص 67 ).خویشتن را دوست دارد کافر است زآنکه او مناع شمس اکبر است مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 313 ).چنگ در غلغله آید که کجا شد منکرجام در قهقهه آید که کجا شد مناع.حافظ. || بخیل...
فرهنگ عمید
۱. منع کننده، بسیار بازدارنده. ۲. بخیل، ممسک.
فرهنگ معین
(مَ نّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بسیار منع کننده ، بازدارنده . ۲ - بخیل ، ممسک .
فرهنگ فارسی
منع کننده، بسیار بازدارنده ، بخیل و ممسک ( صفت ) ۱ - بسیارمنع کننده بازدارنده : [ ... مر احیایی مناع است و نازک طبعی با آن یار است . ] ( چهار مقاله . ۲ ) ۶۷ - بخیل ممسک .
مترادف و متضاد
بازدارنده، منعکننده
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَّنَّاعٍ: بسیار منع کننده - بسیار جلوگیرریشه کلمه: منع (۱۷ بار)«مَنّاع» از مادّه «مَنْع» به حکم این که صیغه مبالغه است، به کسی گفته می شود که بسیار از چیزی منع می کند، بنابراین «مَنّاع لِلْخَیْرِ» کسی است که به هر صورت مخالف هر کار خیر است.wikialkb: مَنّاع...