مناص . [ م َ ناص ص ] (ع اِ) ج ِ مِنَصَّه . تختهای عروسان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). رجوع به منصه شود.
مناص. [ م َ ] ( ع مص ) بگریختن. ( تاج المصادر بیهقی ). گریختن. ( ترجمان القرآن ) ( غیاث ) ( آنندراج ). گریختن و دور شدن از چیزی و جدا گردیدن و در اساس گوید: گریختن و نجات یافتن. نَوص. مَنیص. ( از اقرب الموارد ). گریختن : قال اﷲتعالی :...
۱ - ( مصدر ) گریختن ۲ - ( اسم ) گریز : [ شک نیست که طریق خلاص و مناص از خصمان بی محابا ما را همین است که بداغ بندگی تو موسوم شویم ... ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ ص ۱۷۳ ) جمع منصه تختهای عروسان .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَنَاصٍ: فرار (عبارت "لَاتَ حِینَ مَنَاصٍ " یعنی هنگام فرار نیست)معنی لَاتَ: نیست (لات شبیه لیس می باشد و عبارت "لَاتَ حِینَ مَنَاصٍ " یعنی هنگام فرار نیست)ریشه کلمه: نوص (۱ بار)«مَنَاص» از مادّه «نوص» به معنای پناهگاه و فریادرس است، می گویند: عرب هنگامی که حادثه سخت و وحشتناکی رخ می داده، مخصوصاً در جنگ ها، این کلمه را تکرار می کرد و می گفت: «مَنَاص؟، مَنَاص؟» یعنی پناهگاه کجا ...