کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ممنوع ساختن
تلفظ بین المللی :
/mˈamnuːʔ sˈɑxtan/
تلفظ :
[m'amnu:? s'Axtan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
متنوع ساختن
ممنوع
ممنوع المداخله
ممنوع الورود
ممنوع کردن
ممنوع الخروج
غذاخوری سیگار ممنوع
فصل آتش ممنوع
فهرست آماج ممنوع
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ban (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادنforbid (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردنprohibit (فعل)ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن...
کلمات مرتبط
متنوع ساختن
ممنوع
ممنوع المداخله
ممنوع الورود
ممنوع کردن
ممنوع الخروج
غذاخوری سیگار ممنوع
فصل آتش ممنوع
فهرست آماج ممنوع
نظرات