ممزوج. [ م َ ] ( ع ص ) آمیخته شده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آمیخته. مخلوط.( از ناظم الاطباء ). با هم آمیخته. درهم : گفتم ز کیست چرخ بدآمیزش مزاج گفتا ز نور خور شد ممزوج و بارور.ناصرخسرو. || شرابی که با گلاب یا به دیگر عرق بارِد آمیخته باشند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مقابل صِرف شراب آمیخته. شراب آمیخته با آب. ( ناظم الاطباء ). آمیخته به چیزی و این در مایعات و سائلات مستعمل میشود چون شیر با ...
فرهنگ عمید
۱. آمیخته شده، آمیخته. ۲. ویژگی شراب آمیخته با آب.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) آمیخته ، مخلوط .
فرهنگ فارسی
آمیخته شده، آمیخته، شراب آمیخته با آب ۱ - ( اسم ) آمیخته مخلوط . ۲ - ( اسم ) شراب آمیخته با آب : [ گر می دهی ممزوج ده کاین وقت می ممزوج به بر می گلاب ناب نه چون اشک احرار آمده . ] ( خاقانی . سج . ۳۹۱ ) یا شراب ممزوج ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان . ۸۸ )