معانی کلمه : ممتلی
لغت نامه دهخدا
ممتلی ٔ. [ م ُ ت َ ل ِءْ ] (ع ص ) پرشده . (ناظم الاطباء). پر. آگنده . رجوع به امتلاء و ممتلی شود.
فرهنگ عمید
پر، آکنده، لبالب.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ممتلی ء ] (اِفا. ) لبالب ، پُر.
فرهنگ فارسی
پر، آکنده، لبالب
( اسم صفت ) آگنده پر .
( اسم صفت ) آگنده پر .
مترادف و متضاد
آکنده، انباشته، پر، سرشار، مشحون، مملو ≠ تهی، خالی
