معانی کلمه : ملیک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
صاحب ملک، پادشاه.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) صاحب ملک . ۲ - صاحب ، خداوند. ۳ - خدای تعالی . ۴ - (اِ. ) پادشاه .
فرهنگ فارسی
صاحب ملک، پادشاه، ملکائ جمع
۱ - ( صفت ) صاحب ملک . ۲ - صاحب خداوند ۳ - ( اسم ) پادشاه : جمع : ملکائ ۴ - خدای تعالی . یا ملیک سماوات . خدای متعال : [ ملیک سماوات و خلاق ارضین بفرمان او هر چه علوی و سفلی . ] ( منوچهری . د . چا . ۱۴۱ : ۲ )
۱ - ( صفت ) صاحب ملک . ۲ - صاحب خداوند ۳ - ( اسم ) پادشاه : جمع : ملکائ ۴ - خدای تعالی . یا ملیک سماوات . خدای متعال : [ ملیک سماوات و خلاق ارضین بفرمان او هر چه علوی و سفلی . ] ( منوچهری . د . چا . ۱۴۱ : ۲ )
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع اسفیورد شوراب ساری
۱قی چشم ۲در سوادکوه به صمغ درختان گویند ۳کوچک
/melik/ قی چشم - در سوادکوه به صمغ درختان گویند ۳کوچک & از توابع اسفیورد شوراب ساری
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَلِیکٍ: حکمران مقتدری که مالک تدبیر امور مردم و اختیاردار حکومت است ( صیغه مبالغه از مَلِک)
ریشه کلمه:
ملک (۲۰۶ بار)
ریشه کلمه:
ملک (۲۰۶ بار)
wikialkb: مَلِیک
