معانی کلمه : ملیق
لغت نامه دهخدا
ملیق . [ م َ ] (ع ص ) بچه ٔ افکنده . (منتهی الارب )(آنندراج ). بچه ٔ سقطشده و افکنده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
سیاهی بالیقه که در دوات اندازند .

ملیق . [ م َ ] (ع ص ) بچه ٔ افکنده . (منتهی الارب )(آنندراج ). بچه ٔ سقطشده و افکنده . (ناظم الاطباء).