ملک ستان. [ م ُ س ِ ] ( نف مرکب ) ملک ستاننده. ستاننده مملکت.کشورستان. مملکت گیر. ضبطکننده کشورها : جان بدهم و دل ندهم کاندر دل من هست مدح ملکی مال دهی ملک ستانی.فرخی.و ان یکاد همی خواند جبرئیل امین همی دمیدبر آن پادشاه ملک ستان.عثمان مختاری ( دیوان چ همایی ص 358 ).لشکرشکن و تیغزن و شیرشکار است دشمن شکن و مال ده وملک ستان است.امیرمعزی.همتت ملک بخش و ملک ستان تا به گیتی ده و ستان باشد.انوری ( دیوان...