معانی کلمه : ملکت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پادشاهی، سلطنت.
۲. (اسم ) سرزمین پادشاهی.
۲. (اسم ) سرزمین پادشاهی.
فرهنگ معین
(مُ کَ ) [ ع . ملکة ] (اِ. ) ۱ - پادشاهی ، سلطنت . ۲ - کشور، مملکت .
فرهنگ فارسی
ملک و پادشاهی، سلطنت
( اسم ) ۱ - کشور مملکت : [ ملک توران و ملکت ایران شده از جور یکدگر ویران . ] ( حدیقه . مد . ۲ ) ۱۸۷ - پادشاهی سلطنت .
( اسم ) ۱ - کشور مملکت : [ ملک توران و ملکت ایران شده از جور یکدگر ویران . ] ( حدیقه . مد . ۲ ) ۱۸۷ - پادشاهی سلطنت .
مترادف و متضاد
۱. اقلیم، خطه، قلمرو
۲. کشور، مملکت
۳. امارت، پادشاهی، سلطنت
