ملوث . [ م ِل ْ وَ ] (ع ص ) مرد شریف . (منتهی الارب ). مرد بزرگ قدر شریف . (ناظم الاطباء). سید شریف . مَلاث . ج ، ملاوث و ملاوثة. (اقرب الموارد).
ملوث. [ م ُ ل َوْ وَ ] ( ع ص ) آلوده. ( غیاث ) ( آنندراج ). آلوده شده. آلوده به پلیدی. ( از ناظم الاطباء ).- ملوث ساختن ؛ ملوث کردن : آنچه در آن موضوع ماند، به هرگونه قاذورات و پلیدیها ملوث و مکدر ساختند. ( ظفرنا...
فرهنگ عمید
پلید و آلوده شده، آلوده به پلیدی.
فرهنگ معین
(مُ لَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) آلود شده .
فرهنگ فارسی
پلیدو آلوده شده، آلوده به پلیدی ( اسم ) آلوده به پلیدی آلوده شده . مرد شریف . مرد بزرگ قدر شریف .