معانی کلمه : ملطیه
لغت نامه دهخدا
ملطیة. [ م ُی َ ] (ع ص ) شکستگی سر به پوست تنک سر رسیده . (منتهی الارب ). جراحتی که به پوست سر رسد. (ناظم الاطباء).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( به تخفیف طائ صحیح است ) شهریست در روم شرقی ( آسیای صغیر ) در حدود شام در شمال حلب و جنوب سیواس که جمعی زیاد از دانشمندان و فضلا بدان منسوب میباشند و نسبت بدان ملطی است و ملطیوی نیز آمده است .
شکستگی سر به پوست تنک سر رسیده . جراحتی که به پوست سر رسد .
شکستگی سر به پوست تنک سر رسیده . جراحتی که به پوست سر رسد .
