Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ملت

تلفظ بین المللی : /mˈellat/ تلفظ :‌ [m'ellat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • مُلَت
  • ملت دوست
  • ملت دوستی
  • ملت دولتجو
  • ملت سازی
  • ملت فروز
  • ملت پاسبان
  • ملت پرور
  • ملت پروری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ملت . [م َ ] (ع مص ) حرکت دادن و سخت جنبانیدن چیزی را. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

ملت. [ م ِل ْ ل َ ] ( ع اِ ) دین و کیش و شریعت. ( غیاث ). کیش و دین و آیین و مذهب. ( ناظم الاطباء ). ملة. ج ، مِلَل « : فاتبعوا ملةابراهیم حنیفاً». اشتقاق ملت از امللت الکتاب است وملت و دین دو نام اند آن شرع را که خدای عزوجل نهاد میان بندگان بر زبان...

فرهنگ عمید

۱. مردم یک کشور که از یک نژاد و تابع یک دولت باشند.
۲. [قدیمی] شریعت، کیش، آیین.
۳. [قدیمی] پیروان یک دین.

فرهنگ معین

(مِ لَّ ) [ ع . ملة ] (اِ. ) ۱ - کیش ، آیین . ۲ - پیروان یک دین . ۳ - مردم یک کشور.

دانشنامه آزاد فارسی

مِلّت (nation)گروهی از مردم که زبان، فرهنگ، یا میراث مشترک دیگری آن ها را به یکدیگر پیوند می دهد و معمولاً به عنوان واحدی سیاسی شناخته می شوند. اصطلاح ملت را غالباً مترادف با کشور یا دولت به کار می برند، مثلاً در عبارت سازمان ملل؛ اما ملت متضمن چیزی بیش از وجود مرزها یا نهادهای سیاسی است. پس از آن که کشور لهستان در قرن ۱۸ به چند بخش تقسیم شد و موجودیت خود را به عنوان یک دولت از دست داد، مردم لهستا...

فرهنگ فارسی

گروهی از مردم که خود را تشکیل‌دهندۀ اجتماعی با هویت سیاسی متمایز از سایر انسان‌ها می‌دانند و سنت‌های تاریخی و فرهنگی مشترک دارند و بیشتر در سرزمین مشخصی زندگی می‌کنند

شریعت، کیش، آیین ، پیروان یک دین، مردم یک کشورکه ازیک نژادوتابع یک دولت باشند، ملل جمع( اسم ) ۱ - دین آیین شریعت : [ و از برای تشیید قواعد دین و ملت و تشدید عواقد فرض و سنت انبیا و رسل را بخلایق فرستاد . ] ( جوامع الحکایات ۲ ) ...

دانشنامه عمومی

در ادبیات به معنی مذهب است.

ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که بر خلاف تعریفی که برای امت در نظر گرفته شده، دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.ملی گراییحدیث افتراقwiki: امپراتوری عثمانی بود که بر پایه آن هر گروهی سیستم قضایی مخصوص به خودش را داشت و مسیحیان و مسلمان و یهودیان، هر کدام به دادگاه های شرعی خود می رفتند و مج...

مترادف و متضاد

امت، خلق، قوم، مردم

آیین، روش، دین، شریعت، کیش، مذهب ≠ حکومت، دولت

۱. آیین، روش، دین، شریعت، کیش، مذهب
۲. امت، خلق، قوم، مردم ≠ حکومت، دولت

folk (اسم)گروه، مردم، خلق، ملت، قوم و خویشpeople (اسم)جمعیت، مردم، طایفه، خلق، ملت، قوم، مردمانnation (اسم)طایفه، کشور، خلق، ملت، امت، قومcreed (اسم)عقیده، طریقت، کیش، ملت...

فرهنگ فارسی ساره

توده، مردم

فرهنگستان زبان و ادب

{nation} [باستان شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] گروهی از مردم که خود را تشکیل دهندۀ اجتماعی با هویت سیاسی متمایز از سایر انسان ها می دانند و سنت های تاریخی و فرهنگی مشترک دارند و بیشتر در سرزمین مشخصی زندگی می کنند

کلمات مرتبط

  • مُلَت
  • ملت دوست
  • ملت دوستی
  • ملت دولتجو
  • ملت سازی
  • ملت فروز
  • ملت پاسبان
  • ملت پرور
  • ملت پروری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات