ملازم. [ م ُ زِ ] ( ع ص ) دست در گردن اندازنده با هم. ( منتهی الارب ). دست در گردن هم اندازنده و معانقه کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || همیشه باشنده به جایی یا نزد کسی. ( غیاث ) ( آنندراج ). مأخوذ از تازی ، همیشه باشنده در جایی و یا در نزد کسی. ( ناظم الاطباء ). آنکه دائم جایی را یا کسی را لازم گیرد. آنکه پیوسته مقیم جایی یا همراه کسی باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : اگر ملاز...
فرهنگ عمید
۱. کسی که همیشه با کس دیگر باشد، همراه، نوکر. ۲. چیزی که همیشه پیوسته به چیز دیگر باشد.
فرهنگ معین
(مُ زِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - همراه ، نوکر. ۲ - ثابت قدم . ج . ملازمان .
فرهنگ فارسی
کسی که همیشه باکس دیگرباشد، همراه، نوکر، چیزی که همیشه پیوسته به چیزدیگرباشد ( اسم ) ۱ - کسی یاچیزی که همواره نزد دیگری باشد : [ ... و امیر سعید برلاس را ملازم امیر زاده رستم گردانید ] ( ظفرنامه یزدی . چا . امیر کبیر ۲ ) ۴۱۶:۲ - همیشه باشنده در جایی . ۳ - همراه . ۴ - نوکر خدمتکار . ۵ - مواظب جمع : ملازمین .