معانی کلمه : ملاذ
لغت نامه دهخدا
ملاذ. [ م َل ْ لا ] (ع ص ) (از «م ل ذ») سخن فروش . (مهذب الاسماء). دروغگوی که گوید و نکند. (منتهی الارب ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). || خودرای نادرست دوستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مَلَذّان . (از اقرب الموارد). رجوع به ملذان شود. || ذئب ملاذ؛ گرگ سبک چست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
پناهگاه، قلعه، دژ.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) ملجاء، پناهگاه .
فرهنگ فارسی
پناهگاه، قلعه، دژ ، ملاذالانام: پناهگاه وتکیه گاه مردم
( اسم ) ۱ - پناهگاه جای پناه : [ بحکم آنکه ملاذی منیع از قله کوهی گرفته بودند و ملجا و ماوای خود ساخته ... ] ( گلستان . چا . فروغی . ۲ ) ۲۳ - قلعه دژ .
سخن فروش . دروغگوی که گوید و نکند .
( اسم ) ۱ - پناهگاه جای پناه : [ بحکم آنکه ملاذی منیع از قله کوهی گرفته بودند و ملجا و ماوای خود ساخته ... ] ( گلستان . چا . فروغی . ۲ ) ۲۳ - قلعه دژ .
سخن فروش . دروغگوی که گوید و نکند .
مترادف و متضاد
پناه، پناهگاه، ماوا، معاذ، ملجا
