Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقنع

تلفظ بین المللی : /moq1ˈanna/ تلفظ :‌ [moq1'anna]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مقنع انداز
  • مقنع وار
  • مقنع فی الفقه
  • مقنع خراسانی
  • ماه مقنع
  • المقنع
  • چاه مقنع
  • المقنع فی الفقه
  • الرد على الزندیق ابن المقنع
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مقنع. [ م ُ ن َ ] (ع ص ) فم مقنع، دهان که دندان آن مایل به درون باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مقنع. [ م َ ن َ ] (ع ص ) شاهد مقنع؛ گواه عدل بسنده که بس است ذات او یا شهادت او یا حکم او. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شاهدی که عادل و بسنده باشد و به گواهی و یا حکم او قناعت کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).ج ، مقانع و ...

فرهنگ عمید

اقناع‌کننده؛ قانع‌کننده.

کسی که سروصورت خود را پوشانیده.

اقناع کننده، قانع کننده.
کسی که سروصورت خود را پوشانیده.

فرهنگ معین

(مُ قَ نَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - کسی که سر و صورت خودرا پوشانیده . ۲ - مردی که کلاه خود بر سر نهاده .

دانشنامه آزاد فارسی

مُقَنَّع ( ـ۱۶۱ق)هاشم کازکی مروزی بلخی ، معروف به المقنع، مدعی نبوت و مبارز ملی ایرانی. از یک چشم کور بود و چون بسیار زشت سیما می نمود، سر و روی خود را می پوشاند و از همین روی به المقنع (= نقابدار) شهرت داشت . نخست از سران سپاه ابومسلم بود و پس از مرگ او دعوی پیامبری کرد و مدعی شد به صورت آدم ، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد(ص) و ابومسلم درآمده است. در امور اجتماعی پیرو مزدک بود و به اشتراک اموال ...

فرهنگ فارسی

هشام یا هاشم بن حکیم معروف به مقنع از دهکده ای موسوم به کاوه کیمردان از قرائ مرو پیدا شد که خود را جانشین ابومسلم میدانست گویند چون چهره ای زشت داشت نقابی بر چهره می افکند بهمین سبب او را مقنع لقب دادند و گویند یک چشم او نابینا بود. وی در زمان خلافت المهدی در خراسان قیام کرد ولی سرانجام در سال ۱۶۹ ه.ق . از سپاه خلیفه شکست خورد ولی خود و خانوادهاش را در آتش انداخت تا بدست دشمن نیفتد . پیروان مقنع چ...

دانشنامه عمومی

مُقَنَّع (نام کامل:هاشم بن حکیم مقنع)(درگذشت ۱۶۳ هـ. ق /۷۸۰ م یا بعدتر) رهبر جنبش شورشیان در سُغد و زاده بلخ بود. او از کسانی بود که پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی علیه خلافت عباسیان قیام کرد. جاحظ به مقنع لقب «عطا» داده است. با اینکه هدف اصلی او برانداختن خلافت نبود و علیه اسلام در سغد مبارزه می کرد.مقنع به معنای نقابدار است. در تاریخ بخارا آمده است که او برای پوشاندن کور بودن یک چشمش از نقاب است...

مترادف و متضاد

قانعکننده، امتناعکننده

متحجب، مستور، مستوره، نقابدار


کلمات مرتبط

  • مقنع انداز
  • مقنع وار
  • مقنع فی الفقه
  • مقنع خراسانی
  • ماه مقنع
  • المقنع
  • چاه مقنع
  • المقنع فی الفقه
  • الرد على الزندیق ابن المقنع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات