معانی کلمه : مقنع
لغت نامه دهخدا
مقنع. [ م ُ ن َ ] (ع ص ) فم مقنع، دهان که دندان آن مایل به درون باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
اقناعکننده؛ قانعکننده.
کسی که سروصورت خود را پوشانیده.
اقناع کننده، قانع کننده.
کسی که سروصورت خود را پوشانیده.
کسی که سروصورت خود را پوشانیده.
فرهنگ معین
(مُ قَ نَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - کسی که سر و صورت خودرا پوشانیده . ۲ - مردی که کلاه خود بر سر نهاده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قانعکننده، امتناعکننده
متحجب، مستور، مستوره، نقابدار
