Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقعد

تلفظ بین المللی : /mˈaq1ʔad/ تلفظ :‌ [m'aq1?ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • مقعد شناسی
  • مقعد (مخرج)
  • مقعد خورشیدی
  • مثلث مقعد
  • ناحیۀ مقعد
  • سوراخ مقعد
  • وابسته به مقعد
  • ابسه مقعد
  • اسفنکتر بیرونی مقعد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مقعد. [ م ُ ق َع ْ ع َ ] (ع اِ) نوعی از بُرد که از هجر آورده شود. (از اقرب الموارد).

مقعد. [ م ُ ع َ / م ُ ق َع ْ ع َ ] (ع ص ) سپاهی که مدت خدمت را به انجام رسانیده و معاف از خدمت شده باشد. (ناظم الاطباء).

مقعد. [ م ُ ع َ ] (ع ص ) برجای مانده . (مهذب الاسماء). قعادزده و برج...

فرهنگ عمید

زمین‌گیر.

۱. جای ‌نشستن؛‌ نشستنگاه؛‌ نشیمنگاه.
۲. (زیست‌شناسی) دبر؛ پیزی.

۱. جای نشستن، نشستنگاه، نشیمنگاه.
۲. (زیست شناسی ) دبر، پیزی.
زمین گیر.

فرهنگ معین

(مَ عَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای نشستن . 2 - دبر و سوراخ کون . ج . مقاعد.

(مُ عَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - بر جای مانده . 2 - آن که به سبب مرض (قعاد) نتواند بر پای خیزد، زمینگیر.

(مَ عَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای نشستن . ۲ - دبر و سوراخ کون . ج . مقاعد.
(مُ عَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بر جای مانده . ۲ - آن که به سبب مرض (قعاد ) نتواند بر پای خیزد، زمینگیر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - برجای مانده . ۲ - آنکه بسبب مرض ( قعاد ) نتواند بر پای خیزد زمینگیر: [ ماند چون پای مقعد اندر ریگ آن سر مرده ریگش اندر دیگ . ] ( سنایی . کلیله . مصحح مینوی ۲۸۹ )
نوعی از برد که از هجر آورده شود .

دانشنامه عمومی

مَقعَد یا آنوس یا به فارسی سره مُرز، بخش پایانی دستگاه گوارش در موجودات زنده است. مقعد سوراخی در بدن است و عملکرد آن دفع مواد زائد غذایی و همچنین مواد زائد داخل بدن می باشد.کپلمیاندوراهآبسه مقعدفقط جانورانی مقعد دارند که دارای لوله گوارش باشند و جانورانی مانند هیدر (که کیسه گوارشی دارد) و کرم کدو (که اصلاً لوله گوارش ندارد) معقد ندارند.مقعد دارای دو اسفنکتر داخلی و خارجی می باشد که اولی از نوع عضل...

مترادف و متضاد

دبر، سرین، کفل، کون، مخرج، نشستگاه، نشیمن، نشیمنگاه

anus (اسم)مقعد، سوراخ کون، سوراخ مقعد، نشینrectum (اسم)مقعد، راست روده، معا مستقیمcroup (اسم)مقعد، خناق، خناک، کفل اسب، ترک اسب...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَقْعَدِ: محل نشستن - مجلس (در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور این است که میان مجلس و جایگاه آنان و صدق عمل و ایمانشان رابطهای هست )معنی مَقَاعِدَ: محلهای نشستن (جمع مقعد )معنی صِدْقٍ: راستی - درستی - نیکی (در عبارت "لِسَانَ صِدْقٍ " یعنی زبانی که جز به راستی سخن نمی گوید و در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور این است که میان مجلس و جایگاه آنان و صدق عمل و ایمانشان رابطهای هست . صدق...

واژه نامه بختیاریکا

پِت؛ موت؛ فِت؛ پِند؛ جِرت

کلمات مرتبط

  • مقعد شناسی
  • مقعد (مخرج)
  • مقعد خورشیدی
  • مثلث مقعد
  • ناحیۀ مقعد
  • سوراخ مقعد
  • وابسته به مقعد
  • ابسه مقعد
  • اسفنکتر بیرونی مقعد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات