معانی کلمه : مقعد
لغت نامه دهخدا
مقعد. [ م ُ ق َع ْ ع َ ] (ع اِ) نوعی از بُرد که از هجر آورده شود. (از اقرب الموارد).
مقعد. [ م ُ ع َ / م ُ ق َع ْ ع َ ] (ع ص ) سپاهی که مدت خدمت را به انجام رسانیده و معاف از خدمت شده باشد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
زمینگیر.
۱. جای نشستن؛ نشستنگاه؛ نشیمنگاه.
۲. (زیستشناسی) دبر؛ پیزی.
۱. جای نشستن، نشستنگاه، نشیمنگاه.
۲. (زیست شناسی ) دبر، پیزی.
زمین گیر.
۲. (زیست شناسی ) دبر، پیزی.
زمین گیر.
فرهنگ معین
(مَ عَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جای نشستن . 2 - دبر و سوراخ کون . ج . مقاعد.
(مُ عَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - بر جای مانده . 2 - آن که به سبب مرض (قعاد) نتواند بر پای خیزد، زمینگیر.
(مَ عَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جای نشستن . ۲ - دبر و سوراخ کون . ج . مقاعد.
(مُ عَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بر جای مانده . ۲ - آن که به سبب مرض (قعاد ) نتواند بر پای خیزد، زمینگیر.
(مُ عَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بر جای مانده . ۲ - آن که به سبب مرض (قعاد ) نتواند بر پای خیزد، زمینگیر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - برجای مانده . ۲ - آنکه بسبب مرض ( قعاد ) نتواند بر پای خیزد زمینگیر: [ ماند چون پای مقعد اندر ریگ آن سر مرده ریگش اندر دیگ . ] ( سنایی . کلیله . مصحح مینوی ۲۸۹ )
نوعی از برد که از هجر آورده شود .
نوعی از برد که از هجر آورده شود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دبر، سرین، کفل، کون، مخرج، نشستگاه، نشیمن، نشیمنگاه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پِت؛ موت؛ فِت؛ پِند؛ جِرت
