معانی کلمه : مقضی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تمام شده، تمام کرده.
۲. رواشده.
۲. رواشده.
فرهنگ معین
(مَ یّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - روا شده . ۲ - تمام کرده .
فرهنگ فارسی
تمام شده، تمام کرده، رواشده ، مقضی المرام: کامیاب، کامروا
( اسم ) ۱ - روا شده بر آورده : [ نه مرا حاجتی ازو مقضی نه مرا طاعتی ازو ماجور. ] ( مسعود سعد . ۲ ) ۲۶۹ - تمام کرده .
( اسم ) ۱ - روا شده بر آورده : [ نه مرا حاجتی ازو مقضی نه مرا طاعتی ازو ماجور. ] ( مسعود سعد . ۲ ) ۲۶۹ - تمام کرده .
