Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقسم

تلفظ بین المللی : /moq1ˈassem/ تلفظ :‌ [moq1'assem]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • مقسم ولتاژ
  • مقسم جریان
  • مقسم به
  • مقسم علیه
  • مقسم علیه تقدیری
  • مقسم علیه صریح
  • ابن مقسم
  • ابو مقسم
  • حب المقسم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مقسم . [ م ِ س َ ] (ع اِ) بهره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نصیب . (اقرب الموارد).

مقسم . [ م ُ س َ ] (ع اِ) سوگند. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای سوگند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ) سوگند یادکرده . (ناظم الاطباء).

مقسم . [ م ُ س ِ ] (ع ص ) سوگندخورنده . ...

فرهنگ عمید

جای قسمت کردن.

تقسیم‌شده؛ بخش‌بخش‌شده.

قسمت‌کننده؛ بخش‌بخش‌کننده.

قسمت کننده، بخش بخش کننده.
تقسیم شده، بخش بخش شده.
جای قسمت کردن.

فرهنگ معین

(مُ قَ سِّ) [ ع . ] (اِفا.) تقسیم کننده .

(مَ س ) [ ع . ] (اِ.) قسمت ، جای قسمت . ج . مقاسم .

(مُ س ) [ ع . ] (اِفا.) سوگند خورنده ، قسم خورنده .

(مُ سَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) سوگند خورده ، 2 - (اِ.) جای سوگند. 3 - سوگند، قسم .

(مَ س ) [ ع . ] (اِ. ) قسمت ، جای قسمت . ج . مقاسم . (مُ قَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تقسیم کننده . (مُ سَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) سوگند خورده ، ۲ - (اِ...

فرهنگ فارسی

تقسیم شده، بخش ب ش شده ، ونیزبه معنی مرداندوهگین وجمیل، صاحب جمال
۱ - ( اسم ) سوگند خورده . ۲ - ( اسم ) جای سوگند . ۳ - قسم خورنده .
سوکند . یا جای سوگند .

دانشنامه عمومی

(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) بخشگر. برای نمونه، "پل مقسم ولتاژ" به پارسی می شود "پل بخشگر ولت".

مقسم، روستایی از توابع بخش تخت شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.این روستا در دهستان تخت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۰ نفر (۲۶خانوار) بوده است.wiki: مقسم...

مترادف و متضاد

divider (اسم)
تقسیم کننده، جدا کننده، مقسم، تقسیم کننده، بخش کننده

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مقسم، یادکننده سوگند را می گویند.به کسی که قسم و سوگند یاد می کند «مقسم» گویند. از نظر فقهی، مقسم باید دارای بلوغ ، عقل ، اختیار و قصد باشد.قسم در قرآنبیشتر قسم های قرآن از زبان خدا است و در برخی موارد، سوگندهایی از زبان مردم و شیطان نیز در قرآن آمده است. عناوین مرتبطقسم های الهی ؛ قسم های مردمی ؛ قسم های ابلیس .wikifeqh: مقسم...

واژه نامه بختیاریکا

پیشکِنا؛ پِینا

کلمات مرتبط

  • مقسم ولتاژ
  • مقسم جریان
  • مقسم به
  • مقسم علیه
  • مقسم علیه تقدیری
  • مقسم علیه صریح
  • ابن مقسم
  • ابو مقسم
  • حب المقسم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات