معانی کلمه : مقسم
لغت نامه دهخدا
مقسم . [ م ِ س َ ] (ع اِ) بهره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نصیب . (اقرب الموارد).
مقسم . [ م ُ س َ ] (ع اِ) سوگند. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای سوگند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ) سوگند یادکرده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
جای قسمت کردن.
تقسیمشده؛ بخشبخششده.
قسمتکننده؛ بخشبخشکننده.
قسمت کننده، بخش بخش کننده.
تقسیم شده، بخش بخش شده.
جای قسمت کردن.
تقسیم شده، بخش بخش شده.
جای قسمت کردن.
فرهنگ معین
(مُ قَ سِّ) [ ع . ] (اِفا.) تقسیم کننده .
(مَ س ) [ ع . ] (اِ.) قسمت ، جای قسمت . ج . مقاسم .
(مُ س ) [ ع . ] (اِفا.) سوگند خورنده ، قسم خورنده .
(مُ سَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) سوگند خورده ، 2 - (اِ.) جای سوگند. 3 - سوگند، قسم .
فرهنگ فارسی
تقسیم شده، بخش ب ش شده ، ونیزبه معنی مرداندوهگین وجمیل، صاحب جمال
۱ - ( اسم ) سوگند خورده . ۲ - ( اسم ) جای سوگند . ۳ - قسم خورنده .
سوکند . یا جای سوگند .
۱ - ( اسم ) سوگند خورده . ۲ - ( اسم ) جای سوگند . ۳ - قسم خورنده .
سوکند . یا جای سوگند .
دانشنامه عمومی
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) بخشگر. برای نمونه، "پل مقسم ولتاژ" به پارسی می شود "پل بخشگر ولت".
مترادف و متضاد
divider (اسم)
تقسیم کننده، جدا کننده، مقسم، تقسیم کننده، بخش کننده
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پیشکِنا؛ پِینا
