Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقس

تلفظ بین المللی : /mˈaq1s/ تلفظ :‌ [m'aq1s]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • رزق مقسوم
  • مقسط
  • مقسم
  • مقسمی
  • مقسوم
  • مقسوم علیه
  • مقسیموس ازمیری
  • مقسم ولتاژ
  • مقسومعلیه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مقس . [ م َ ق َ ] (ع مص ) شوریدن دل کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقست نفسه مقسا؛ شورید دل او. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

مقس . [ م َ ] (ع مص ) در آب فرو بردن . || پرکردن خیک را. || شکستن چیزی را. || روان شدن آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شعر گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): هو یمقس الشعر کیف شاء؛ ای یقول...

فرهنگ فارسی

شوریدن دل کسی .

کلمات مرتبط

  • رزق مقسوم
  • مقسط
  • مقسم
  • مقسمی
  • مقسوم
  • مقسوم علیه
  • مقسیموس ازمیری
  • مقسم ولتاژ
  • مقسومعلیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات