معانی کلمه : مقرحه
لغت نامه دهخدا
مقرحة. [ م ُ ق َرْ رِ ح َ ] (ع ص ) ادویه ٔ مقرحه ، داروهایی که سبب ریش و قرحه گردد . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مُقَرِّح شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مقرح . یا ادویه مقرحه . داروهایی که تولید زخم و جراحت بر روی جلد کنند .
نخستین با رطب شدن خرما . اول باری که خرما رطب می گردد .
نخستین با رطب شدن خرما . اول باری که خرما رطب می گردد .
