مقترن. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) یارشونده به دیگری. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). یار و رفیق شده. دوست و رفیق. ( از ناظم الاطباء ). پیوندیافته به دیگری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ). قرین.بهم پیوسته : فلولا اءَلقی علیه اءَسورة من ذهب اءَو جاء معه الملائکه مقترنین. ( قرآن 53/43 ).با بردباری طبع او متفق بانیکنامی جود او مقترن .فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 318 ).وز اتفاق تاختن او ب...
فرهنگ عمید
۱. پیوسته، همراه. ۲. (نجوم ) ویژگی ستاره ای که در حالت مقارنه باشد.
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. )یار شونده ، قرین - شونده . ۲ - (ص . ) دوست ، رفیق . ۳ - نزدیک . ۴ - در نجوم ستاره ای که به ستارة دیگر نزدیک شود.
فرهنگ فارسی
نزدیک بهم، یارورفیق ۱ - ( اسم ) یار شونده قرین شونده . ۲ - ( صفت ) دوست رفیق . ۳ - نزدیک . ۴ - ستاره ای که بستاره دیگر نزدیک گردد ۵ - ( اسم ) یکی ازاشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان ۸۸ ) .