معانی کلمه : مفسر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که معنی سخنی را بیان کند، کسی که مطلبی را شرح وبسط می دهد، تفسیر کننده.
فرهنگ معین
(مُ فَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تفسیر کننده ، شرح دهنده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در لگاریتم، جزء صحیح لگاریتمی یک عدد در پایۀ 10
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مترجم
تفسیرگر
گزارشگر
تفسیرنویس
۱. تفسیرگر
۲. گزارشگر
۳. مترجم
۴. تفسیرنویس
فرهنگ فارسی ساره
گزارنده
فرهنگستان زبان و ادب
{characteristic} [ریاضی] در لگاریتم، جزء صحیح لگاریتمی یک عدد در پایۀ 10
{interpreter} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] برنامه ای که گزاره های زبان مبدأ را خط به خط (یک خط در هر مرحله ) ترجمه و اجرا کند
{interpreter} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] برنامه ای که گزاره های زبان مبدأ را خط به خط (یک خط در هر مرحله ) ترجمه و اجرا کند
