معانی کلمه : مفرض
لغت نامه دهخدا
مفرض . [ م ِ رَ ] (ع اِ) آهنی که بدان رخنه کنند و برند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مفراض . (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
کسی که به فرایض معرفت داشته باشد و اهل مصر چنین کس را مفرض و فارض نامند .
