معانی کلمه : مفارقت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جدا شدن از هم.
۲. جدایی و دوری.
۲. جدایی و دوری.
فرهنگ معین
(مُ رِ قَ ) [ ع . مفارقة ] (مص ل . ) جدایی ، جدا شدن .
فرهنگ فارسی
جداشدن ازهم ، جدایی و دوری
۱ - ( مصدر ) جدا شدن از یکدیگر . ۲ - ( اسم ) جدایی دوری : [ بعد از مفارقت او عزم کردم ونیت جزم ...] ( گلستان . چا. فروغی ۱۶۱ )
۱ - ( مصدر ) جدا شدن از یکدیگر . ۲ - ( اسم ) جدایی دوری : [ بعد از مفارقت او عزم کردم ونیت جزم ...] ( گلستان . چا. فروغی ۱۶۱ )
مترادف و متضاد
انفصال، جدایی، دوری، هجر، فراق، فرقت، مهجوری، هجران، هجرت ≠ وصال
separation (اسم)
جدایی، تفکیک، فراق، انفصال، دوری، مفارقت
