کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مغمزی
تلفظ بین المللی :
/maq1mˈazi/
تلفظ :
[maq1m'azi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ریل بند مغزمیان
سخت سرخرگی مغزی
علی مغازی
غاز مغازی
کشوی مغزی
گنده مغزی
مغازی
مغزی
مغزی دوزی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مغمزی. [ م ُ غ َم ْ م ِ ] ( حامص ) دلاکی. کیسه کشی. مشت و مال : گفت : بگذار تو را مغمزی بکنم و حکایتی است برگویم. ( اسرارالتوحید ص 50 ). از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه اﷲ که گفت : ابوالعباس سیاری را مغمزی همی کردند. گفت : پایی همی مالی که هرگز اندر معصیت گامی فراتر نرفت. ( ترجمه رساله قشیریه چ فروزانفر ص 16 ).آهو به مغمزی دویدی پایش به کنار درکشیدی.نظامی ( لیلی و مجنون چ وحید دستگردی ص 168 ).و رج...
کلمات مرتبط
ریل بند مغزمیان
سخت سرخرگی مغزی
علی مغازی
غاز مغازی
کشوی مغزی
گنده مغزی
مغازی
مغزی
مغزی دوزی
نظرات