معانی کلمه : مغشوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
غش دار، آمیخته شده، غیر خالص، ناسره.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ناخالص ، ناسره ، آشفته ، پریشان .
فرهنگ فارسی
غش دار، آمیخته شده، غیرخالص، ناسره
۱ - ( اسم ) آمیخته شده دارای غش نا خالص نا سره . ۲ - ( صفت ) آشفته پریشان .
ناسره و قلب و غیر خالص و آمیخته
۱ - ( اسم ) آمیخته شده دارای غش نا خالص نا سره . ۲ - ( صفت ) آشفته پریشان .
ناسره و قلب و غیر خالص و آمیخته
مترادف و متضاد
غشدار، غشی، ناخالص، ناسره ≠ خالص، ناب
آشفته، پریشان، درهم، درهمبرهم، درهمریخته، شوریده، قاطیپاطی، مختل ≠ منظم
۱. آشفته، پریشان، درهم، درهمبرهم، درهمریخته، شوریده، قاطیپاطی، مختل
۲. غشدار، غشی، ناخالص، ناسره ≠ منظم
۳. خالص، ناب
