کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : معکوک
تلفظ بین المللی :
/mˈaʔkuːk/
تلفظ :
[m'a?ku:k]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
معکوکاء
معکوکه
ژن شناسی معکوس
فاصلۀ معکوس
قلاب معکوس
قند معکوس
قوس معکوس
قیاس معکوس
کنترپوان معکوس شدنی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
معکوک. [ م َ ] ( ع ص ) مَعکوکَة. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به همین مدخل شود.
کلمات مرتبط
معکوکاء
معکوکه
ژن شناسی معکوس
فاصلۀ معکوس
قلاب معکوس
قند معکوس
قوس معکوس
قیاس معکوس
کنترپوان معکوس شدنی
نظرات