معانی کلمه : معلمی
لغت نامه دهخدا
در کسب علم کوش که کلب از معلمی
آید برون ز منقصت سایر کلاب .
و رجوع به مُعَلَّم شود.
فرهنگ فارسی
شغل و عمل معلم تعلیم : وقت است کز برای هلاک مخالفان افلاک را کنی بسیاست معلمی ( خاقانی )
ماخوذ از تازی تربیت و تعلیم
ماخوذ از تازی تربیت و تعلیم
مترادف و متضاد
آموزگاری، مربیگری، تعلیمدهی، دبیری، مدرسی ≠ دانشآموزی، شاگردی
tutorship (اسم)
سرپرستی، قیمومت، للگی، اموزانه، معلمی
tutorage (اسم)
سرپرستی، قیمومت، للگی، اموزانه، معلمی
