معقل . [ م ُ ع َق ْ ق َ ] (ع ص ) شتری که بازو و ساقش به رسنی باهم بسته باشند، مأخوذاز عقال . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به تعقیل شود.
معقل . [ م َ ق ِ ] (اِخ ) ابن ضراربن حرملةبن سنان مازنی ذبیانی معروف به شماخ (متوفی به سال 22 هَ . ق .). از شعرای مخضرمین است و جاهلیت و اسلام را درک کرد. وی از طبقه ٔ لبید و نابغه است . در جنگ قادسیه حضور داشت و در جنگ موق...
فرهنگ عمید
پناهگاه.
فرهنگ فارسی
پناه، جای پناه، دژ، برج ، کوه بلند، معاقل جمع ( اسم ) ۱ - پناه . ۲ - محل پناه پناهگاه : او را دین خواند از آنکه معقل دین است و مای. دین . ۳ - قلعه دژ . ۴ - کوه مرتفع جمع : معاقل . ابن یسار بن عبدالله مزنی صحابی است پیش از حدیبیه اسلام آورد و در بیعت رضوان حضور داشت .
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] معقل از غلامان ابن زیاد بود که به دستور او، منافقانه در کوفه خود را شیعه و طرفدار حسین بن علی علیه السلام و مسلم بن عقیل جلوه داد و در مسجد جامع کوفه از طریق مسلم بن عوسجه، از مکان اختفای مسلم آگاه شد.ابن زیاد سه هزار درهم به مَعْقَل داد و گفت: با این پول در پی مسلم بن عقیل برو. اگر یاران وی رایافتی این پول را به آنها بده و بگو که این پول را در جنگ با دشمن خرج کنند.تو چنان وانمود ...