معطوف. [ م َ ] ( ع ص ) پیچانیده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). پیچیده شده. ( ناظم الاطباء ) : سزاوارتر چیزی که زبان گوینده بدان مشعوف باشد و عنان جوینده بدان معطوف حمد و ثنای باری جلت قدرته... ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 6 ).- معطوف کردن ؛ عطف عنان کردن و باز گردانیدن عنان. ( ناظم الاطباء ). || دوتاشده. || خمیده و کج شده. || مایل گشته. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) : و همت مبارک بر حسن تدبی...
فرهنگ عمید
۱. مورد نظر و توجه واقع شده. ۲. (ادبی ) در دستور زبان، کلمه ای که به کلمۀ ماقبل خود عطف شود. ۳. [قدیمی] پیچانده شده، خمیده، مایل گشته.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - پیچیده شده ، مایل شده . ۲ - مورد توجه و نظر واقع شده .
دانشنامه آزاد فارسی
در اصطلاح دستور زبان، کلمه یا جمله ای که به وسیلۀ حرف عطف (ربط همپایگی) هم نقش یا هم پایۀ کلمه یا جملۀ پیش از خود باشد. در چنین حالتی، کلمه یا جملۀ پیشین را معطوف علیه می گویند. مثلِ کلمۀ «بازرگان» در جملۀ «روزی درویش و بازرگانی از راهی می گذشتند»؛ یا جملۀ دوم این عبارت: «زندگی را دوست می دارم و برای زیباترشدنِ آن از جانم مایه می گذارم».wikijoo: معطوف...
فرهنگ فارسی
پیچانده شده، خمیده ومایل گشته ، موردنظروتوجه واقع شده ، کلمهای که به کلمه ماقبل خودعطف شود ( اسم ) ۱ - پیجانده شده خمانیده . ۲ - باز گردانده . پیچانیده شده پیچیده شده
مترادف و متضاد
متمایل، متوجه
عطفشده، برگشت
مورد نظر، موردتوجه
۱. مورد نظر، موردتوجه ۲. متمایل، متوجه ۳. عطفشده، برگشت