معطله . [ م ُ ع َطْ طَ ل َ ] (ع ص ) تأنیث معطل . ضایع گذاشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خراب . ویران . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || بیکاره . بیمصرف : آلت معطله . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معطل شود.
معطله . [ م ُ ع َطْ طِ ل َ ] (اِخ ) لقبی است که به وسیله ٔ اهل سنت مخصوصاً اشاعره به فرقی که از خداوند نفی اسماء و صفات می کرده اند داده...
فرهنگ عمید
۱. پیروان مذهب تعطیل، فرقه ای از مسلمانان. ۲. منکر وجود خداوند.
فرهنگ فارسی
اهل سنت جمیع فرقه های مذهبی را که از خداوند نفی اسمائ و صفات میکرده اند بدین نام خوانند و اسماعیلیه غالبا نزد ایشان باین نام معروف بوده اند . ( اسم ) ۱ - مونث معطل .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُّعَطَّلَةٍ: تعطیل شده (بئر معطلة یعنی چاهی که دیگر کسی از اهل آبادی کنار آن نمیآید تا آب بردارد ، چون کسی در آبادی نمانده )ریشه کلمه: عطل (۲ بار)عطالت به معنی خالی شدن است در اقرب الموارد آمده: «عَطَلَ الرَّجُلُ مِنَ الْمالِ وَالْاَدَبِ: خَلا» تعطیل: فارغ و خالی کردن «عَطَّلَ الشَّیْءَ: فَرَّغَهُ وَاَخْلاهُ» در صحاح و قاموس آمده: «التَّعْطیلُ:اَلتَّفْریغُ» و نیز در صحاح گوید:...