۱. بیکارمانده؛ بیکار.
۲. فروگذاشتهشده.
۱. تعطیلکننده.
۲. کسی که وجود خداوند را انکار کند و شرایع را باطل انگارد.
(مُ عَ طَّ) [ ع . ] (اِمف .) بی کار، بی کار - مانده ، بی فایده .
(مُ عَ طِّ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که خداوند را انکار می کند و شعائر را باطل می داند.
فروهشته، معلق
بلاتکیف، منتظر
بیحاصل، بیکار، عاطل، بیمصرف، بیاستفاده
۱. بلاتکیف، منتظر
۲. بیحاصل، بیکار، عاطل، بیمصرف، بیاستفاده
۳. فروهشته، معلق