معرت . [ م َ ع َرْ رَ ] (ع اِ) عیب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زشتی . بدی . اذیت . رنج . آزار. گزند. آسیب . زیان : و اگر در کاری خوض کند که عاقبت وخیم و خاتمت مکروه دارد و شر و مضرت و فساد و معرت آن به ملک او بازگردد... از وخامت آن او را بیاگاهانم . (کلیله و دمنه ). و اقلیم عالم را از معرت و مشقت مفسدان و متعدیان خالی و بی غبار کرد. (سندبادنامه ، ص 341). الحمدﷲ که این مدبر شوم ...به خطه ٔ ممات ...
فرهنگ عمید
۱. بدی، عیب. ۲. رنج و سختی. ۳. آزار.
فرهنگ معین
(مَ عَ رَّ ) [ ع . معرة ] (اِ. ) ۱ - بدی ، زشتی . ۲ - گناه کارِ بد و زشت . ۳ - رنج ، سختی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بدی زشتی عیب : و اگر در کاری خوض کند که عاقبت و خیم و خاتمت مکوره دارد و شر و مضرت و فساد و معرت آن بملک اوباز گردد ... ۲ - گناه کار بد و زشت . ۳ - آزار رنج سختی .