کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : معذوریت
تلفظ بین المللی :
/mˌaʔzuːrˈiːjat/
تلفظ :
[m,a?zu:R'i:jat]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
معذوری
محذوریت
معذریت قطع
فمینیسم معنویت گرا
کاظم اباد معموری
مأموریت داشتن
مأموریت راهبردی
مأموریت پذیر
ماموریت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
معذوریت. [ م َ ری ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) معذور بودن. حالت کسی که عذر او پذیرفته است.
فرهنگ فارسی
معذور بودن حالت کسی که عذر او پذیرفته است .
مترادف و متضاد
بخشودگی، پوزش، معافیت
کلمات مرتبط
معذوری
محذوریت
معذریت قطع
فمینیسم معنویت گرا
کاظم اباد معموری
مأموریت داشتن
مأموریت راهبردی
مأموریت پذیر
ماموریت
نظرات