Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معدود

تلفظ بین المللی : /mˈaʔduːd/ تلفظ :‌ [m'a?du:d]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • تعداد کم و معدود
  • ایام معدودات
  • معدودات
  • حکومت معدودی از ثروتمندان
  • معدودی
  • معدوده
  • الاقتراح فی بیان الاصطلاح و ما اضیف الی ذلک من الاحادیث المعدوده من الصحاح
  • رأی گیری محدود
  • رستوران با منوی محدود
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

معدود. [ م َ ] ( ع ص ) شمارکرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). شمرده شده و به حساب آمده و حساب شده. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- معدود شدن ؛ شمرده شدن : به جهد قطره باران کجا شود معلوم به چاره برگ درختان کجا شود معدود.امیرمعزی.- معدود گردیدن ؛ شمرده شدن. به حساب آمدن : هر که همت او برای طعمه است در زمره بهایم معدود گردد. ( کلیله و دمنه ).- غیرمعدود ؛ نامعدود. به حساب نیامده. ناشمرد...

فرهنگ عمید

۱. شمرده، شمار شده، شمرده شده.
۲. [مجاز] کم، اندک.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - شمرده شده ، حساب شده . ۲ - کم ، اندک .

دانشنامه آزاد فارسی

در اصطلاح دستور زبان، موصوفِ صفتِ شمارشی. معدود کلمه ای است که عدد، به عنوان صفت، بر شمار یا ترتیبِ آن دلالت می کند. مثلِ کلماتِ «ساعت»، «روز»، «کتاب» در گروه های «دو ساعت»، «روز هفتم»، «دوپنجم کتاب». در زبان فارسی، معدودِ عددِ اصلی همیشه مفرد است، مثلِ «صدها نفر».wikijoo: معدود...

فرهنگ فارسی

شمرده، شماره کرده شده، شمرده شده ، کم، اندک
۱ - ( اسم ) شمرده شده شمار کرده . ۲- ( صفت ) کم اندک قلیل .

دانشنامه عمومی

در دستور زبان، مَعدود یا شمرده واژه ای است که عدد بر شماره آن دلالت می کند. به عبارت دیگر، آن چیزی که مورد شمارش قرار گرفته معدود است. برای نمونه در: «پنج کتاب» و «چهار صندلی»، پنج و چهار عدد و کتاب و صندلی معدود هستند.در فارسی جای معدود معمولاً بعد از عدد است مانند سه قلم، چهار خانه، پنج خیابان.در قدیم گاه به ویژه در اشعار عدد پس از معدود هم آمده مانند:بسی رنج بردم درین سال سی - عجم زنده کردم بدی...

مترادف و متضاد

اندک، انگشت‌شمار، قلیل، کم ≠ بسیار، کثیر، معتنابه

۱. اندک، انگشتشمار، قلیل، کم ≠ بسیار، کثیر، معتنابه
۲. شمردهشده

poor (صفت)ناسازگار، فرومایه، پست، غریب، بی پول، محتاج، فقیر، بی چاره، فرومانده، نا مرغوب، بی نوا، معدود، ناچیز، دون، لات، مستمند، ضعیف الحالlittle (صفت)پست، مختصر، ریز، کوچک، کوتاه، خرد، بچگانه، اندک، قد کوتاه، کم، جزئی، معدود، ناچیز، حقیر، درخور بچگیscant (صفت)اندک، ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَّعْدُودٍ: اندک - کم شمارمعنی مَّعْدُودَةً: معدود -اندک - کم شمار(أَیَّاماً مَّعْدُودَةً :چند روزی)معنی مَّعْدُودَاتٍ: چند - معدود-اندک - کم شمار( أَیَّاماً مَّعْدُودَاتٍ : چند روزی - روزهایی چند )ریشه کلمه: عدد (۵۷ بار)«مَعْدُود» از مادّه «عَدَد» یعنی قابل شمارش، و معمولاً به اشیاء کم گفته می شود; زیرا اشیاء زیاد قابل شمارش نیستند یا شمارش آنها مشکل است.wikialkb: مَعْدُود...

واژه نامه بختیاریکا

تیکه نُکه؛ نُکِه

کلمات مرتبط

  • تعداد کم و معدود
  • ایام معدودات
  • معدودات
  • حکومت معدودی از ثروتمندان
  • معدودی
  • معدوده
  • الاقتراح فی بیان الاصطلاح و ما اضیف الی ذلک من الاحادیث المعدوده من الصحاح
  • رأی گیری محدود
  • رستوران با منوی محدود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات