Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معجوز عنه

تلفظ بین المللی : /mˈaʔdʒuːz ˈaːneː/ تلفظ :‌ [m'a?dZu:z 'a:ne:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • معجوز
  • ربیع بنت معوز
  • مجوز
  • مجوز جابه جایی
  • مجوز حمل کالای خطرناک
  • مجوز فرابَری
  • مجوز قرمزگذر
  • مجوز مهمانخانه
  • مجوز نوع
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

معجوز عنه. [ م َ زُن ْ ع َن ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) چیزی که شخص از دست یافتن بدان ناتوان باشد : و سبب دوم آنکه مطلوب خداوند غم ، یا ازدست رفته باشد و اندریافتن آن متعذر باشد یا معجوز عنه باشد یعنی عاجز باشند از یافتن آن و خداوند هم معجوز عنه نباشد و اگرچه آن را به رنج توان یافتن. ( ذخیره خوارزمشاهی ، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

چیزی که شخص از دست یافتن بدان ناتوان باشد .

کلمات مرتبط

  • معجوز
  • ربیع بنت معوز
  • مجوز
  • مجوز جابه جایی
  • مجوز حمل کالای خطرناک
  • مجوز فرابَری
  • مجوز قرمزگذر
  • مجوز مهمانخانه
  • مجوز نوع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات