معانی کلمه : معترف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
اعتراف کننده، اقرار کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) اقرارکننده ، اعتراف کننده .
فرهنگ فارسی
اعتراف کننده، اقرارکننده
( اسم ) اعتراف کننده اقرار کننده مقر خستو جمع : متعرفین .
( اسم ) اعتراف کننده اقرار کننده مقر خستو جمع : متعرفین .
مترادف و متضاد
خستو، قایل، مقر، اعترافکننده، اقرارکننده، مذعن
confessing (صفت)
معترف
declaring (صفت)
معترف
