معتدل. [ م ُ ت َ دِ ] ( ع ص ) راست و برابر. و رجوع به اعتدال شود. || میانه حال.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به اندازه متوسط. میانه. بین دو حال در کم یا کیف : معتدل نیست آب و خاک تنت انده قد معتدل چه خوری.خاقانی.از کف و شمشیر تست معتدل ارکان ملک زین دو اگر کم کنی ملک شود ناتوان.خاقانی.- معتدل القامه ؛ معتدل بالا. میانه بالا. معتدل قامت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).و رجوع به ترکیب...
راست، مستقیم ، برابر ، میانه، میانه رو ( اسم و صفت ) .۱ - میانه رو میانه . ۲- راست مستقیم . ۳ - بیتی باشد که عروض مستفعلن باشد ضرب هم مستفعلن باشد و اگر مفعولن باشد ضرب نیز مفعولن بود .