Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : معبر

تلفظ بین المللی : /mˈaʔbar/ تلفظ :‌ [m'a?baR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • معبر شکافه ای
  • معبر عمومی
  • معبر تنگ
  • معبر ذئب
  • معبر پنجاب
  • معبر پیاده
  • سد معبر
  • سد معبر کردن
  • بی معبر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

معبر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) آن که فریز می کند پس از یک سال گوسپند را. (ناظم الاطباء).

معبر. [ م ُ ع َب ْ ب َ ] (ع ص ) خواب تعبیر کرده شده . (ناظم الاطباء). تعبیر کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) : بگوی به خواب چنان دیدی که از آسمان گوسفند و بره و امثال آن باریدی و این معبر است بدان معنی که در این عهد به فر دولت ... جمله ٔ خلایق رنگ موافقت گرفته اند. (مرزبان نامه...

فرهنگ عمید

محل عبور گذر؛ گذرگاه.

تعبیر‌شده؛ خواب تعبیرشده.

کسی که تعبیر خواب می‌کند.

آنچه به‌وسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند؛ پل.

محل عبور گذر، گذرگاه.
آنچه به وسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند، پل.
تعبیر شده، خواب تعبیرشده.
کسی که تعبیر خواب می کند.

فرهنگ معین

(مُ عَ بِّ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که تعبیر خواب می کند.

(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - محل عبور، گذرگاه . 2 - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. 3 - کِشتی . ج . معابر.

(مُ عَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که تعبیر خواب می کند.
(مَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - محل عبور، گذرگاه . ۲ - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. ۳ - کِشتی . ج . معابر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - تعبیر کننده گزارنده . ۲ - خوابگزار تعبیر کنند. خواب جمع : معبرین .
شهری است به کنار دریای هند قسمت جنوبی ساحل شرقی شبه جزیره هندوستان که اکنون بنام کروماندل معروف است .

دانشنامه عمومی

گذرگاه یا معبر (به انگلیسی: Thoroughfare) یک عبارت عام برای توصیف راه یا مسیری است که دو نقطه جغرافیایی یا مکان مختلف را به هم متصل می کند.معبر پیادهپیاده رو: مسیر ویژه عابرین پیاده که به موازات سواره رو در یک خیابان ساخته می شود.کوچه: برخی کوچه های باریک تنها امکان تردد عابرین پیاده را دارند.بن بست: همانند کوچه های باریک، بن بست های کوتاه و باریک نیز ممکن است فقط برای عبور و مرور عابرین پیاده طرا...

گویش مازنی

گذرگاه

مترادف و متضاد

گدار، گذرگاه رودخانه

تعبیرگر، خوابگزار، گزارنده

خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محل‌عبور

۱. خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محلعبور
۲. گدار، گذرگاه رودخانه

cut (اسم)تخفیف، قطع، برش، جوی، شکاف، کانال، چاک، معبر، بریدگی، مقطعpass (اسم)رد، راه، پروانه، گذرگاه، بلیط، گردونه، عبور، معبر، جواز، گذر، گدوک، گذرنامهpassage (اسم)راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی د...

کلمات مرتبط

  • معبر شکافه ای
  • معبر عمومی
  • معبر تنگ
  • معبر ذئب
  • معبر پنجاب
  • معبر پیاده
  • سد معبر
  • سد معبر کردن
  • بی معبر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات