معانی کلمه : مطلی
لغت نامه دهخدا
مطلی . [ م َ لی ی ] (ع ص ) مَطلیَّة. قطران مالیده . (ناظم الاطباء).
مطلی . [ م َ لی ی ] (ع ص ) بچه ٔ گوسپند پای بسته . (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی سوم ماده ٔ قبل شود.
فرهنگ معین
(مُ طَ ل لا ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - روغن مالی شده . ۲ - مذهب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - روغن مالی شده . ۲ - مذهب .
مطلیه قطران دهنده
مطلیه قطران دهنده
