معانی کلمه : مطرا گر
لغت نامه دهخدا
مطراگر. [ م ُ طَرْ را گ َ ] ( ص مرکب )کسی که پارچه ها پرداخت میکند. تازه سازنده و زینت دهنده و به جلوه درآورنده و آرایش دهنده :
سخن پیرایه کهنه ست و طبع من مطراگر
مرا بنمای استادی کز اینسان کهنه آراید.|| آن که کاغذ را مهره مینماید. ( ناظم الاطباء ).
سخن پیرایه کهنه ست و طبع من مطراگر
مرا بنمای استادی کز اینسان کهنه آراید.|| آن که کاغذ را مهره مینماید. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کسی که پارچه ها پرداخت میکند
