مضطر. [ م ُ طَرر ] ( ع ص ) ( از «ض رر» ) حاجتمند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). تنگدست و حاجتمند . ( ناظم الاطباء ) : خاقانیم نه واﷲ خاقان نظم و نثرم گویندگان عالم پیشم عیال و مضطر.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 19 ). || ضرررسیده. ( غیاث ) ( آنندراج ) : ما جرم چه کردیم نزادیم بدان وقت محروم چرائیم ز پیغمبر و مضطر؟ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 509 ). || مجازاً به معنی بی اختیار و...
[ویکی فقه] مراد از مضطر، قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و اله است. وقتی که در آخرالزمان ستم و بیداد و فساد در نتیجه سلطه پیدا کردن مستکبران و انحراف مردم از صراط مستقیم سرتاسر جهان را پر ساخت، آن حضرت در بین رکن و مقام (در مسجدالحرام) دو رکعت نماز می خواند و آن گاه دست به دعا برداشته، از خداوند تعجیل در فرج خود را می خواهد... .مضطر یکی از القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.معنای لغویمض...