معانی کلمه : مصیبت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سختی، رنج.
۲. اندوه.
۲. اندوه.
فرهنگ معین
(مُ بَ ) [ ع . مصیبة ] (اِ. ) سختی ، رنج ، اندوه . ج . مصائب .
فرهنگ فارسی
سختی و رنج، اندوه، مصائب ومصاوب ومصیبات جمع
( اسم ) ۱ - رنچ سختی بلا ۲- اندوه . ۳- در گذشت خویشاوند یا دوستی صمیم : ... داد آن مظلوم مرحوم ازو بستانی و با شافی فضلات خویش تسفی این مصیبت رسیده حاصل کنی ... جمع : مصائب ( مصایب ) مصیبات .
( اسم ) ۱ - رنچ سختی بلا ۲- اندوه . ۳- در گذشت خویشاوند یا دوستی صمیم : ... داد آن مظلوم مرحوم ازو بستانی و با شافی فضلات خویش تسفی این مصیبت رسیده حاصل کنی ... جمع : مصائب ( مصایب ) مصیبات .
مترادف و متضاد
سوگ، عزا، عزاداری، ماتم
آفت، بلا، حادثه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، گرفتاری، نائبه، نکبت ≠ خوشی، عیش
۱. آفت، بلا، حادثه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، گرفتاری، نائبه، نکبت
۲. سوگ، عزا، عزاداری، ماتم ≠ خوشی، عیش
واژه نامه بختیاریکا
برگشتی؛ خدا برگشتی
