Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مصور

تلفظ بین المللی : /mosˈavvar/ تلفظ :‌ [mos'avvaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • مصور شدن
  • مصور کردن
  • طراح فیلم نامۀ مصور
  • فیلم نامۀ مصور
  • مرد مصور
  • تهران مصور
  • روزنامه نیم قطع و مصور
  • معمای مصور
  • نشان دادن واژه ها به صورت مصور
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

مصور. [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مِصْر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مصر شود.

مصور. [ م َ ] (ع اِ) ماده بز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ) ناقه ٔ کم شیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ناقه که شیرش بدرنگ برآید. ج ، مِصار، مَصائِر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

مصور. [ م ُ ص َوْ و...

فرهنگ عمید

نقاش؛ صورتگر.

۱. دارای تصویر.
۲. [قدیمی] دارای شکل و صورت.

۱. دارای تصویر.
۲. [قدیمی] دارای شکل و صورت.
نقاش، صورتگر.

فرهنگ معین

(مُ صَ وِّ) [ ع . ] (اِفا.) نقاش ، صورتگر.

(مُ صَ وَّ) [ ع . ] (اِمف .) نقاشی شده ، دارای صورت و شکل .

(مُ صَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) نقاشی شده ، دارای صورت و شکل .
(مُ صَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) نقاش ، صورتگر.

فرهنگ فارسی

نقاش، صورتگر، صورت نقاشی شده، نقش کرده، دارای شکل وصورت( اسم ) ۱ - صورت دهنده : پس معلوم شد که مدبری هست حکیم و مصوری هست علیم و قادر که هر کس را بر صورت دیگری می آفریند . ۲ - صورتگر نقاش : از خطوط استادان وخوشنویسان ماتقدم و تصویر مصوران عدیمالمثل زرین قلم و سایر تحف در سرکار او بسیار بوده چینی خانهاش رشک نگارخان. چین و خطا مینمود .نعت مفعولی از تصویر یا نقاشی شده و دارای صورت و شکل ....

دانشنامه عمومی

مصوّر یکی از نام های خداوند و به معنای تصویرگر، تصویرساز یا نقّاش است که در سورهٔ الحشر، آیهٔ آخر به آن اشاره شده و به خالقیّت خداوند دلالت دارد .قرآن کریم، سورهٔ حشردر آیهٔ آخر سورهٔ حشر آمده است : « هو الله الخالق البارئ المصوّر له الأسماء الحسنی »wiki: مصور...

مترادف و متضاد

مجسم

تصورشده

تصویردار

نقاشی‌شده، منقوش، به‌تصویردرآمده

صورتگر، صورت‌نگار، نقاش، نقش‌پرداز، نقشگر

۱. تصویردار
۲. نقاشیشده، منقوش، بهتصویردرآمده
۳. تصورشده
۴. مجسم

artist (اسم)هنرپیشه، هنرمند، صنعت گر، نقاش و هنرمند، مصور، موسیقی دانpainter (اسم)مصور، نقاش، نگارگر، پیکر نگارillustrated (صفت)مصورpainted (صفت)مصور، سرخابی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] مصور شکل بخشیدن تصویر شی ء، عبارت است از نازل کردن آن شی ء از جهان اجمال به جهان های تفصیل؛ و تنظیم استعدادهای آن برای تأثیر گذاشتن و تأثیر پذیرفتن؛ مثل نازل نمودن روح به قوای جسمانی و هماهنگ نمودن این برای نشان دادن آثار و علائمش.مصور اسمی از اسامی حضرت حق است، به جهت قرار دادن وهم و خیال در روح و مشخص نمودن درجات وهم و تربیت قوای خیالی و کلا در مراتب آن، در شنوایی و بینایی و بوی...

کلمات مرتبط

  • مصور شدن
  • مصور کردن
  • طراح فیلم نامۀ مصور
  • فیلم نامۀ مصور
  • مرد مصور
  • تهران مصور
  • روزنامه نیم قطع و مصور
  • معمای مصور
  • نشان دادن واژه ها به صورت مصور
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات