معانی کلمه : مصمت
لغت نامه دهخدا
مصمت . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) مرد بیمار خاموش . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض ) شعری یا بیتی را گویند که در عروض آن (یعنی در جزء اخیر مصراع اول آن ) قافیه نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
فرهنگ عمید
آنچه میانش پر باشد.
بیصدا؛ صامت؛ همخوان.
آنچه میانش پر باشد.
بی صدا، صامت، همخوان.
بی صدا، صامت، همخوان.
فرهنگ معین
(مُ مِ) [ ع . ] (اِفا.) خاموش ، ساکت .
(مُ مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - چیزی که داخلش پر باشد. 2 - زخمی که از اندرون پر شده و دو لب آن به هم آمده باشد. 3 - دربسته . 4 - دیوار بی درز. 5 - اسبی که رنگ های پوستش با هم مخلوط نباشد. 6 - جامد از ابریشم خالص و کمرنگ .
فرهنگ فارسی
خاموش کرده شده، اموش، ساکت
( اسم ) ساکت خاموش
الف مصمت هزار کامل و تمام
( اسم ) ساکت خاموش
الف مصمت هزار کامل و تمام
مترادف و متضاد
خاموش، صامت
بیصدا، صامت، همخوان ≠ مصوت، واکه
۱. بیصدا، صامت، همخوان
۲. خاموش، صامت ≠ مصوت، واکه
