معانی کلمه : مصلح
لغت نامه دهخدا
مصلح . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) اصلاح شده و درست گشته . || مهیا. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. اصلاح کننده، به صلاح آورنده، نیکوکننده.
۲. آشتی دهنده.
۳. شایسته، نیکوکار.
۲. آشتی دهنده.
۳. شایسته، نیکوکار.
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) اصلاح کننده ، نیکو - کار.
فرهنگ فارسی
اصلاح کننده، به صلاح آورنده، نیکوکننده، آشتی دهنده ، شایسته ونیکوکار
۱- ( اسم ) بصلاح ونیکویی آورنده اصلاح کننده مقابل مفسد . ۲ - آشتی دهنده مقابل مفسد . ۳- ( صفت ) نیکو کار صالح جمع : مصلحین .
اصلاح شده و درست گشته
۱- ( اسم ) بصلاح ونیکویی آورنده اصلاح کننده مقابل مفسد . ۲ - آشتی دهنده مقابل مفسد . ۳- ( صفت ) نیکو کار صالح جمع : مصلحین .
اصلاح شده و درست گشته
دانشنامه عمومی
اسم مفعول صالح درستکار، پرهیزگار، کسی که نیکوکار است . رجوع شود به صالح یا اصلح
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mosleh) (عربی) آنکه با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک میکند و مشکلات آنها را برطرف میسازد، در مقابلِ مفسد .
مترادف و متضاد
اصلاحگر، اصلاحکننده، خیراندیش، خیرخواه، صالح، صلاحاندیش، نیکوکار ≠ مفسد
