معانی کلمه : مصغر
لغت نامه دهخدا
مصغر.[ م ُ ص َغ ْ غ ِ ] (ع ص ) خردگرداننده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در دستور زبان، کلمه ای که علامت تصغیر (ک، چه، و ) به آن افزوده باشند، مانندِ پسرک، دریاچه، دخترو.
۲. [قدیمی] تصغیرشده، کوچک شده.
۲. [قدیمی] تصغیرشده، کوچک شده.
فرهنگ معین
(مُ صَ غَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تصغیر شده ، کوچک شده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
diminutive (صفت)
کوچک، خرد، مصغر
hypocoristic (صفت)
مصغر
