معانی کلمه : مصعد
لغت نامه دهخدا
مصعد. [ م ُ ص َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بر جای بلند برآینده . (غیاث ) (آنندراج ).
ای مصعد آسمان نوشته
چون گنج به خاک بازگشته .
فرهنگ عمید
مایعی که آن را بجوشانند تا مقداری از آن تبخیر شود و طعم یا رنگش تغییر کند؛ تبخیرشده.
مایعی که آن را بجوشانند تا مقداری از آن تبخیر شود و طعم یا رنگش تغییر کند، تبخیرشده.
محل صعود.
محل صعود.
فرهنگ معین
(مَ عَ) [ ع . ] (اِ.) محل صعود.
(مُ صْ عَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - بر جای بلند برآمده . 2 - تبخیر شده .
(مَ عَ ) [ ع . ] (اِ. ) محل صعود.
(مُ صْ عَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بر جای بلند برآمده . ۲ - تبخیر شده .
(مُ صْ عَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بر جای بلند برآمده . ۲ - تبخیر شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - برجای بلند بر آمده ۲- تبخیر شده : نور گل اندر گلابدان نرسیده قطره بر او چیست چون گلاب مصعد . ( منوچهری ) ۳- پاک شده خالص گشته .
بر جای بلند بر آینده
بر جای بلند بر آینده
مترادف و متضاد
نردبان
محل صعود
۱. محل صعود
۲. نردبان
