Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مصدق

تلفظ بین المللی : /mosˈaddeq1/ تلفظ :‌ [mos'addeq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • مصدق اباد
  • مصدق داشتن
  • مصدق حمید
  • مصدق خیابان
  • مصدق غلامحسین
  • مصدق محمد
  • مصدق آباد
  • ذو مصدق
  • حمید مصدق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

مصدق . [ م َ دَ ] (ع اِ) مِصْدَق . (ناظم الاطباء). رجوع به مِصْدَق شود.

مصدق . [ م ِ دَ ] (ع اِ) دلاور راست حمله . (منتهی الارب ): شجاع ذومصدق ؛ دلیر بیباک و بی پروا. (ناظم الاطباء). شجاع ذومصدق ، دلاور است . (آنندراج ). مَصْدَق . (منتهی الارب ). || جواد ذومصدق ؛ اسب راست تک و راست روش . کأنه ذوصدق فیما یعده من ذلک . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء...

فرهنگ عمید

۱. تصدیق‌کننده.
۲. باورکننده.

۱. تصدیق‌شده؛ گواهی‌شده.
۲. باور‌کرده‌شده.

۱. تصدیق شده، گواهی شده.
۲. باور کرده شده.
۱. تصدیق کننده.
۲. باورکننده.

فرهنگ معین

(مُ صَ دَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - شخصی که گفتار او را راست دانند. 2 - تصدیق شده ، گواهی شده .

(مُ صَ دِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - کسی که شخصی یا شیئی را تصدیق کند، راستگو دارنده . مق . مکذب . 2 - آن چه که موجب تصدیق گردد، مؤید. 3 - باور کننده . 4 - مقوم ، ارزیاب . ج . مصدقین .

(مُ صَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - شخصی که گفتار او را راست دانند. ۲ - تصدیق شده ، گواهی شده . (مُ صَ دِّ ) [ ع . ]...

فرهنگ فارسی

ملقب به مصدق السلطنه رجل سیاسی ایرانی پسر میرزا هدایت . ( و. تهران ۱۲۶۱ - ف. ۱۴ اسفند ۱۳۴۶ ه.ش ) تحصیلات مقدماتی را در تهران بانجام رساند و در سال ۱۲۸۷ ه.ش . برای تحصیلات عالیه بپاریس عزیمت کرد و بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سیاسی پاریس به دانشگاه نوشاتل سویس وارد شد و در ۱۲۹۳ باخذ درجه دکتری در حقوق نایل گردید و بعد بایران بازگشت . چون مخالف قرار داد ۱۲۹۸ ( ۱۹۱۹ ه.ش ) ایران و انگلیس بود در بهار ۱...

دانشنامه عمومی

مصدق (استان شلف). مصدق (به عربی: مصدق) یک شهرداری در الجزایر است که در استان الشلف واقع شده است. مصدق ۵٬۴۹۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
wiki: مصدق (استان شلف)

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: mosaddeq) (عربی) گواهی دهنده به درستی کسی یا چیزی ؛ (در حقوق) آن که از طرف اصحاب دعوا انتخاب می‌شود تا اظهار نظر یا شهادت او از ماوقع برای طرفین حجت باشد ؛ (در فقه) مأمور وصول زکات ؛ (در اعلام) دکتر محمد مصدق از مردان سیاسی ایران (معاصر) و عامل ملی شدن صنعت نفت.

اسم: مصدق (پسر) (عربی) (تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mosaddeq) (فارسی: مصدّق) (انگلیسی: mosaddegh) معنی: تصدیق کننده...

مترادف و متضاد

arbiter (اسم)
داور، حکم، قاضی، مصدق، منصف

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مُّصَدِّقٌ: تصدیق کنندهریشه کلمه: صدق (۱۵۵ بار)wikialkb: اذعان و اعتقاد و راست دانستن مطلب یا سخن آمده است. «مصدق» یعنی تصدیق کننده و شهادتی که باعث تایید و تصدیق شود.کاربرد قرآنیاین تعبیر در آیات متعددی از قرآن مجید دیده می شود که «قرآن مفاد کتب پیشین را تصدیق می کند»؛ مانند:۱. «مصدقا لما معکم» ؛۲. «مصدق لما معهم» ؛۳. «مصدقا لما بین یدیه من الکتاب» ؛۴. «ولکن تصدیق الذی بین یدیه...

کلمات مرتبط

  • مصدق اباد
  • مصدق داشتن
  • مصدق حمید
  • مصدق خیابان
  • مصدق غلامحسین
  • مصدق محمد
  • مصدق آباد
  • ذو مصدق
  • حمید مصدق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات